Friday, April 15, 2005

جنایات و خیانتهای سیمیتقو


مقالات زیر برای اولین بار درشماره 3 نشریه چنلی بئل(ویژه نامه آذربایجان غربی) به چاپ رسیده ، به جهت اهمیت مطالب و استقبال چشمگیر از این شماره واتمام نسخه های چاپ گردیده مقالات مندرج این شماره متناوبا در سایت آذرسس قرار گرفته و انتشار خواهد یافت.

جنایات و خیانتهای سیمیتقو

الف.رحمت الهی

سينه تاريخ معاصر غرب آذربايجان پراز صحنه هاي تلخ ودرد ناکي است، که روزگاري زخمي سخت را پشت سر گذاشته است. روزي که مردمانش آرام وساکت بدون اين که گناهي کرده باشند هدف تيرهاي آشوب، طغيان و زياده خواهي هاي گروهي قرار گرفته و طعمه حريق شده، سوخته، وخاکستري از گذشته در خورجين خاطرات خود به يدک مي کشد.

لايه لايه ورقهاي تاريخ حاکي از عمق زشتي صحنه هائي است، که خالقين اين آثار بي شك اكنون در دادگاه عدل الهي مورد بازخواست قرار گرفته اند واين که چرا بدون علت و تنها در جهت کسب منافع بيگانگان کورکورانه سر ارادت خم کرده وهم دين خود را به مشتي دلار وليره ارزان فروخته اند جواب پس ميدهند، آناني که براي جلب رضايت بيگانگان هزاران نفر را مظلومانه و بي خبر به هلاکت رسانيده اند امروز روسياهان تاريخند.

جنگ جهاني اول در ظاهر با کشته شدن آرشيد وک فرانس فرديناند وليعهد اتريش در شهر سارايوو در 28 ژوئن 1914 ششم تير 1293شروع شد، به دليل تضاد منافع دول بزرگ وخاصه ورود دولت عثماني به صحنه ي جنگ ملت آذربايجان به دليل داشتن اشتراکات ديني فرهنگي زباني درکنار عثماني ها قرار گرفتند، دراين آشفته بازار عده ا ي وارد ميدان شدند وشروع به تعدي به مال وجان مردم کردند بد تر از همه اينکه اين افراد حتي به کودکان هم رحم نکردند.

يکي از اين افراد که در تاريخ معاصريکي از نقشهاي عمده را بازي کرده وهيچ گاه فراموش نخواهد شد، اسماعيل سيميتقو(سيمکو)ميباشد، فرد مرموزي که بدون کوچکترين تعقلي وبه کار گيري قوه عقل تنها براي انجام تکليفهاي ديکته شده بيگانگان هزاران نفر رابه کام مرگ فرستاده است.

اسماعيل سيميتقو که ايرانيان او را حسن ارفع وعثمانيها اورا اوزدمير غارتگر ميدانند فردي از قبيله شکاک، پسر محمد آقا ميباشد.

بعد از مرگ محمد آقا رياست قبيله به برادر ارشد او جعفر آقا واگذار شد.

قبيله شکاک به دو قسمت تقسيم ميشود، عبدويها ساکن اطراف درچهريق واقع درقسمت شمالي درياچه اورميه که وابسته سميتقو بودند و ممدودييها (مامديها ) در بخش جنوبي وابسته به عمر خان عموي سيميتقو بودند.

در زمان مظفر الدين شاه جعفر اقا نا فرماني نمود و نظام السلطنه والي آذربايجان او را تبريز خاست واوباهفت تن از کسان خود در تبريز به قتل رسيد (تاريخ هيجده ساله آذربايجان) بعد از جعفر، آقا اسماعيل آقا وارد ميدان گرديد او هم گاهي فرمان ميبرد وگاهي نافرماني ميکرد چون آذربايجان توسط سپاه روس اشغال شد اسماعيل آقا به آنان پيوست و بعد به عثماني ها متمايل شد تا اين که هنگام برگشت روسها او ازآنها تفنگ وابزارآلات جنگي فراواني کسب نموده ونيرو گرفت. (تاريخ هجده ساله آذربايجان) در جنگ مشروطه و استبداد ميان مردم خوي و سردار ماکو سيميتقو به دستور سردار ماکو به جنگ با نيروهاي مشروطه رفته وبه غارت روستاهاي خوي پرداخت حتي در محاصره تبريز شرکت کرده و به سپاه روس که دشمن آزادي خواهان بود پيوست. (اورميه در گذر زمان)

اسماعيل آقا که بعد از مرگ برادرش جعفر آقا بدست نظام السلطنه کينه سختي از ايرانيان به ارث برده بود در پي يافتن متحداني بر اليه ايران بود به همين دليل اول به سوي عثماني ها بعد به سوي روسها وسر انجام به سوي انگليسيها دست دراز کرد.(جنبش ملي کرد)

بعد از اتمام جنگ بين الملل اول ستاد ارتش بريتانيا اميدوار بود با متحد نمودن ارامنه، آشوريان وکردها زير سيطره سيميتقو عليه عثماني ها بتواند شکست جبهه روس را جبران نمايد ولي سيميتقو با به قتل رسانيدن مارشيمون نقشه انگليس را به هم زد. (جنبش ملي کرد)

اما قبل از قتل مارشيمون او با يک نقشه حساب شده جهت فريفتن سيميتقو با دسته اي سواره و پياده توپ وقورخانه عازم چهريق شد در گفتگوي مارشيمون و سيميتقو سخن از سر زمين کردستان به ميان آمد که بنا به گفته مارشيمون تنها کيش ودين آن دو گروه کرد را از هم جدا کرده بود آنها اگر دست در دست هم ميشدند ميتوانستند با هم زندگي کنند وحتي سپاه بسيج کرده و تبريز راهم بگيرند. (تاريخ هجده ساله آذربايجان)

ولي با قتل مارشيمون توسط سيميتقو طرح از قالب اوليه خارج شد و ورق برگشت و بنابراين جيلوها، آشوريان و ارامنه دست به قتل وغارت مسلمانان زدند. درزماني که جيلو ها مشغول قتل عام بودند هر کسي که مي توانست فرار کند در راه خوي وتبريز توسط اکراد اسماعيل آقا برهنه ولخت در سرما رها مي شدند. (تاريخ هيجده ساله آذرباجان )

شرارتهاي آسماعيل آقا درآذربايجان ادامه داشت اينکه سردار فاتح از ياران صمد خان شجاع الدوله به حکو مت اورميه وسلماس منصوب شد (سلماس در سير ..)او قصد آرام کردن سيميتقو را داشت بنابراين در اواخر بهمن 1297-1918 به سلماس آمده وعازم چهريق شد ولي نتوانست با اسماعيل آقا که سوداي بزرگي در سر داشت کنار بيايد او براي خاتمه جريان به سوي چهريق رفت ولي با نا پختگي کار او اکراد وسيميتقو حريص تر شدند (تاريخ هيجده..) سردار فاتح جريان گفتگو هاي خود رابه مکرم الملک نايب اياليه آذربايجان فرستاد واز او چاره خواست او چون سپاهي براي سرکوبي سيميتقو نداشت به فکر ترور او افتاد. (تاريخ هيجده....وسلماس درسير ...) بنابراين در ارديبهشت 1298 که با همکاري حيدر خان عمواغلو بمبي ساخته شده بود به اوفرستاده شد اين بسته از راه خوي با نام مادر زن اسماعيل آقا فرستاده شده بود. درجريان اين ترور علي آقا برادرش وحدود30نفر از نزديکان سيميتقو کشته وزخمي شدند ولي به او صدمه اي نرسيد. (سلماس در سير ...) اين بهانه جديد دستاويزسيميتقو شد که دولت ايران را دشمن خوني خود ميدانست چون اين پيشامد در 1298رخ داد باعث بهانه ايي براي کردها وسيميتقو شد وآنان را به آشوب وتاراج حکم داد. (تاريخ هجده...)

بعد از اين جريان سيميتقو دولت ايران را عامل قتل پد، برادران وخويشاوندان خود اعلام کرده و به حملات خود به اورميه افزود عامل بمب ساز وترور به دروغ جهانگير ميرزا همرزم حيدر خان اعلام شد واو بدون هيچ مشکلي توسط سپهسالار که دل خوشي از جهانگير ميرزا نداشت با اسکورت 13سرباز قره داغي به اسماعيل آقا تحويل داده شد جهانگير ميرزا به طور فجيعي به قتل رسيد وتمام سربازان قره داغي به جرم اينکه قاتلان جعفر خان قره داغي بودند از کوه به دره انداخته شدند. سپهسالار ومکرم الدوله حاکم خوي نه تنها به جنايات سيميتقو اعتراض نکردند بلکه به او لقب سردار نصرت دادند. (سلماس در سير ...)

بعد از اين جريانات سردار فاتح ممتاز در معيت کنسول انگليس وسواران هندي عازم چهريق گرديد سردار فاتح از طرف دولت و والي حامل لقب سردار نصرت جهت اسماعيل آقاي آدم کش ومقداري پول ويک قبضه شمشير مرصع به جواهرات بود اما سيميتقو به شرطي جوايز را پذيرفت که ضياءالدوله حاکم اورميه بر کنار شده وخود سردار فاتح حاکم اورميه وسلماس شود. (سلماس در سير ...) او حتي خود نيز براي بر کنار کردن ضياءالدوله حاکم اورميه حرکاتي انجام داده بود او با فراستادن شصت سوار کرد به اورميه مي خواست خانه هاي ضيا ءالدوله را تصرف کرده وخود او را از حکو مت بر کنار نما يد که با هو شياري مردم نقشه ياو عملي نشد. (تاريخچه اورميه ) تفکر بر کناري ضياءالدوله نمي توا نست از ذهن عقب مانده وگرفتار تعصبات شده ي سميتقو خطور کند بلکه کاملا معلوم بود ماهيت انگيليسي داشته ونشان از قدرت ضياءالدوله در اداره ي حکومت اورميه وسلماس بود. اما وجود رابطه ي سيميتقو با انگيليس درمنابع کردي کاملا اثبات شده است (سيميتقو تحت تاثير طه نوه ي عبيد الله کرد ) از سال 1919 در صدد جلب ياري بريتانياي کبير برآمد به همين دليل طه روانه بغداد شد تا موافقت دولت انگليس را با تشکيل دولت بزرگ کرد جلب نمايد اما حتي نماينده ي انگليس ويلسون او را نپذيرفت. (جنبش ملي کرد )

در جاي ديگر کتاب جنبش ملي کرد آمده است در سال 1921 سيميتقو با سر پرسي کاکس، نماينده ي انگليس در حوزه ي خليج فارس تماس گرفته و در ژانويه 1921 اعلام کرد که مي خواهد با مامور انگليس در اشنويه ملاقات کند وسرپرسي کاکس در19 اوت 1921 با تماس سيميتقو موافقت کرد گفتگوي سيميتقو با مقامات انگليسي توسط فردي به نام بابکرآغارسين يکي از قبايل عشاير مرزي با دولت انگليس ادامه داشت. (جنبش ملي کرد)

اسماعيل آقا نيز در جرگه نامزدي حکومت ايران-در کنار رضاخان-از طرف دولت انگليس قرارداشت وليکن جنايات سيميتقو مستقيم يا غير مستقيم از طرف انگليس حمايت ميشد. (سلماس در سير ...) در جريان جنگهاي سيمتقو در سال1298-1919از طرف دولت انگليس 250هزار ليره استرلينگ به اسماعيل آقا داده شد. (سلماس در سير...) در جريان جنگ 20 اسفند 1298کنلل لورنس صاحب منصب انگليسي كه اسير شده بود مشغول آموزش قشون اسماعيل آقا بود (سلماس در سير...) او حتي از طرف آمريکاييان نيز حمايت ميشد. براي مثال: در کتاب سلماس در سير تاريخ وفرهنگ آذربايجان آمده است: ((از طرف ديگر کردها توسط مسيو مولير آمريکايي رئيس بنگاه خيرييه اورميه تغذيه مي شدند)). هر جا سيميتقو در تنگناي نيروهاي دولتي قرار ميگرفت مأموران سياسي آمريکا با پرچم ستاره نشان که بر اتومبيل خود نصب کرده بودند از راه ميرسيدند و به عنوان ميانجي اورا نجات ميدادند. (اورميه در گذر زمان )

شرط اسماعيل در مورد ضياءالدوله پذيرفته شد ضياءالدوله بر کنار وسردار فاتح خود حکومت اورميه وسلماس را بدست گرفت با حکومت سردار فاتح شرارتهاي سيميتقو بالا گرفت و او مجبور به ترک اورميه شد و بدون هيچ حرکتي حکومت اورميه را بدست معاونش ميرزا علي اکبر خان معروف به کنسول سپرده وبه تبريز حرکت کرد. (سلماس در سير...) در تاريخ 11صفر 1339ميرزاعلي اکبر خان از اهالي تبريز که منشي کنسول روس در تبريز بود از طرف مخبر السطنه به حکومت اورميه منصوب شد. (تاريخچه اورميه ) سيميتقو هر روز به آشوبگري هاي خود مي افزود او راه گلمانخانه که نتها راه ارتباطي اورميه به تبريز بود بسته وميرزا علي اکبر خان را زنداني کرده بود. (سلماس در سير...) مردم سلماس با ديدن اوضاع اسفناک اورميه به دنبال دفاع از نواميس در برابر اکراد وسيميتقو برآمدند سيميتقو از آنها خواست اسلحه هاي خود را تحويل دهند در غير اين صورت زن وبچه هاي آنان را قتل عام خواهد کرد. لکستانيها با شنيدن شروط اولتيماتونيزمي سيميتقو از سلماس وتبريز کمک خواستند ولي جوابي داده نشد بنابراين نبرد بزرگ لکستان در 19آذر يا بقول کسروي در تاريخ 18ساله آذر بايجان در27آذر 1298شروع شد. جنگ اول لکستان با وساطت سيف القضات ساوج بولاغي که از اورميه عازم چهريق شده بود پايان يافت. (تاريخچه اورميه) سيمتقو بعداز چند ماه دوباره به لکستان حمله کرده ومسعود نظام لکستاني ويارانش در مقابل ا کراد دوام نياورده وبه قتل رسيدند منطقه به تصرف کردها وشکاکها در آمد وآنها لکستان را غارت کردند. (تاريخچه اورميه) در اين جنگ انگليس مبلغ 250هزار ليره استرلينگ به سيميتقو کمک مالي کرده بود. (سلماس در سير...) بعد از قتل عام لکستان وسلماس سردار انتصار والي آذر بايجان نيرويي به منطقه اعزام کرد. سيميتقو همچنين در تابستان 1298-1919اورميه را هم تصرف کرده وتفنگچيان کرد اورميه را غارت کردند. (جنبش ملي کرد)

از ساووج بولاغ نيرويي به سرپرستي مصباح الدوله ومصباح الملک و از تهران نيز يک افسر به نام فيليپوف به سلماس اعزام شد قواي قزاق و ژاندارمري از طرف سلماس به چهريق پيش رفته ومصباح الدوله حاکم ساووج بولاغ هم عشاير مامش و منگور را از حوالي با خود در تحت رياست قرني آقاي مامش به اورميه وارد نمود تا در معيت سردار انتصار به طرف چهريق حرکت کردند. (تاريخچه اورميه) چون قشون دولتي به چهريق رسيد اسماعيل آقا قواي خود را براي مقابله با نيروهاي دولتي آماده کرد او شيخ طه را با عداي به روستاي سيلاب وشکر يازي فرستاد تا مانع ارتباط خوي با سلماس شود از طرف ديگر به اقبال السلطنه حاکم ماکو دستور داده شد به فوريت به اورمي از راه خوي وسلماس بيايد. (سلماس در سير...)

بنابراين در اسفند1298 حمله اردوي دولتي به سيميتقو شروع شد. سردار انتصار براي نظارت بر قشون آذربايجان به سلماس آمد بعد از چند روز درگيري سيميتقو در 5اسفند 1298سلماس را به نيروهاي دولتي واگذار کرد

در اين جريان اردوي خوي به فرماندهي سيف السلطنه محمد صادق ياور بدل آبادي در داخل کهنه شهر به محاصره ي نيروهاي آسما عيل آقا درآمد

در 20 اسفند 1298 قواي دولتي با يک حمله حساب شده خود را تا چهريق رسانيدند اما اسماعيل آقا فورا تلگرافي به عين الدوله ارسال کرد وآمادگي خود را براي مذاکره اعلام داشت عين الدوله نيرنگ اسماعيل آقا را خورده واز فيليپوف خواسته شد که از جنگ دست بردارد. (سلماس در سير ...)

درست در اوج جنگ از طرف وثوق الدوله که تازه به ريس الوزراي رسيده بود به سردار انتصار تلگراف رسيد که قواي دولتي پس از تحمل زحمات طاقت فرساي زمستان با دادن تلفات از دو فرسنگي چهريق به سلماس وخوي عقب نشينند. (تاريخجه اورميه ) در اين جا معلوم است که دست ديگري توي کار بوده و هر وقت که مي بيند سيميتقو در تنگ نا افتاده انقدر نمانده ا زبين برود فوري اشاره نموده و دست وپاي او را باز مي گذارند. (تاريخچه ا ورميه ) فيليپوف در منطقه ي سلماس به سيميتقو حمله کرد واو را تا چهريق عقب نشانيد ا ما به جاي از بين بردن وي با او مذاکره کرده وا ز او قول گرفت ديگر سيميتقو درل منطقه ي اورميه دخالت نکند. (جنبش ملي کرد ) دولت در ادامه ژنرا ل ماژور ملک زاده را براي سرکوب سيميتقو فرستاد ولي او شکست خورده و اسير شد از طرف ديگردولت براي چندمين بار آماده نبرد با اسماعيل آقا شد ا ين بار حدود 1500نفر ا ز ماکو به فرماندهي قلي خان پسر سردار و3000 نفر از تبريز به فرماندهي امير ارشد آماده جنگ شد. از طرف ديگر حاجي محمد رحيم نصرت ماکوي به دستور سردار ماکو به ملاقات امير ارشد فرستاده شد 3 فرمانده در تسوج با هم ملاقات کرده و طرح حمله را ريختند. (سلماس در سير ...)

در28 آذر 1299 نماينده اي مخصوصي ا ز طرف دولت ترکيه وارد تبريز شد تا درباره حملات اسماعيل با دولت ايران گفتگو کند پس از 11روز به اين نتيجه رسيدند که براي رفع اغتشاشات مرزي اسماعيل آقا بايد به ماکو برود و در عوض ايل ميلان به چهريق بيايند که اين طرح قبول نشد. (سلماس در سير...) در 28آذر 1299جنگ شکر يازي شروع شد سپاه اسماعيل آقا به دستور او به دو قسمت تقسيم شدند يک قسمت سپاه به حاج احمد خان مرندي حمله کرده و او را شکست داده و تسوج را اشغال کردند بعد از اشغال تسوج بدست کردها دسته اي ديگر از آنها به اردوي خوي حمله کرده وآنها را شکست دادند در اين جنگ گلوله اي به امير ارشد اصابت کرده و او کشته شد با انتشار خبر کشته شدن امير ارشد نيروي ژاندارمها از بين رفته وکردها که در آستانه شکست بودند جسورتر شده و به طوري که آنها راشکست دادند بقيه ژاندارمهاخود را به به زحمت به خوي رسانيدند. (سلماس در سير ...) در اواسط زمستان 1340ق-1299 امير ارشد با ايلات قره جه داغ ومقداري ژاندارم از طرف مخبر السلطنه والي آذربايجان مأمور دفع سيميتقوشد جنگي ميان نيروهاي دولتي وکردها صورت گرفت در مراحل اوليه جنگ نيروهاي دولتي در حال شکست دادن کرد ها بودند اما قتل امير ارشد بدست يکي از نيروهاي خودي باعث متواري شدن قشون دولتي شده و اکراد پيروز شدند. (تاريخچه اورميه) بعد از جنگ شکر يازي تيمور آقا که زماني در کهنه شهر حکومت مي کرد و نوچه اسماعيل آقا بود، به حکومت اورميه منصوب شد تا دستورات اسماعيل آقا را در اورميه به مرحله ي اجرا بگذارد. (سلماس در سير ..)

با کودتاي رضا خان در سال 1921 1300 دولت ايران شديد ترين دوره ي اقتصادي را پشت سر مي گذاشت وضع اقتصادي چنان اسفناک بود که حتي دولت بريتانيا جيره سربازان ايراني را پرداخت مي کرد ولي با تمام اين احوالات دولت جديد ايران از همان بدو تاسيس در صدد سرکوب سيميتقو بر آمد. (جنبش ملي کرد )

رضاخان درست 45 روز بعد از کودتاي 18 فروردين 1300، لشکري به سوي آذربايجان روانه کرد اين لشکر متشکل از 3 گروهان ژاندارم به فرماندهي سلطان تورج بود. (سلماس در سير ...) دولت مرکزي براي مقابله با حملات بيشتر سيميتقو ماژور حبيب الله شيباني را به درجه ي سرتيپي مفتخر کرد و به آذربايجان فرستاد دراين موقع فرماندهي شمال غرب آذربايجان بر عهده ي سر لشکر امير فضلي بود او از طرف دولت مرکزي دستور دريافت کرد که به سوي چهريق حرکت کند خالو قربان نيز يکي از ياران ميرزا کوچک با4000 نفر عشاير عازم ساووج بولاغ شد و از خوي نيز لشکر 14 ژاندارمري به فرماندهي سرهنگ دوم پولادين، لوند برگ ولانسن به جنگ اسماعيل آقا فرستاده شدند. (سلماس در سير ...) در اين اردو يک قسمت شامل تعدادي سواره و دو مسلسل به رياست سلطان ارفع بود که به جبهه ي جنگ اعزام شده و مابقي اردو در کوههاي شکر يازي وسيد تا ج الدين نزديک سلماس سنگر بندي کردند وقسمت دوم از هنگ آذربايجان به رياست ياور ملک زاده وآجوداني سلطان آلپ به ساووج بولاغ فرستاده شد. (سلماس در سير ...) در فر صتي که نيروهاي دولتي درحال مرتب کردن خود براي حمله به سيميتقو بودند او سيد طه نوه عبيد الله کرد را مامور پراکنده کردن افراد خالو قربان نمود در 27 رمضان 1340ق جنگ خالو قربان واکراد شروع شد و28،29 رمضان ادامه داشت تا اينکه در روز عيد فطر اول شوال خالو قربان مورد اصابت گلوله قرار گرفته وقشون عقب نشيني کرد. (تاريخجه اورميه ) بعد از قتل خالو قربان دکتر مصدق که والي آذربايجان بود استعفا کرد و جانباني والي آذربايجان شد در اين جنگ قواي سيميتقو با سيد طه تقر يبا 3000 نفر بودند که علاوه بر اين افراد حدود 400 نفر سرباز فراري عثماني نيز با آنها همکاري مي کرد آنان داراي دو ارابه توپ کوهي از کروپ آلمان و3 متراليوز وقسمت توپ خانه را افسران فراري عثماني اداره مي کردند. (سلماس در سير ....) درجريان نقل وانتقال نيروهاي دولتي سيميتقو از فرصت استفاده کرده قواي ملک زاده را منهدم کرد ولي نتوانست در مقابل قواي متشکله ي دولتي مقاومت کند بنابراين در 23 سرطان 1301 به سمت سلماس عقب نشيني کرد عدم تصرف سلماس توسط قواي دولتي ناشي از کم تجربگي مخبر السطنه هدايت از برنامه هاي نظامي بود او که خود از جنگ جبهه خبر نداشت. فرمان نقل وانتقالات رااز تبريز صادر مي کرد که اين کار از منظر نظامي کاملا غير ممکن بود. (سلماس در سير ..)

در سال 1301رضاخان رسما اعلام کرد که امان الله ميرزا را براي قلع وقمع اسماعيل آقا اعزام داشته است سال 1301سال شکست سيميتقو بود. (سلماس در سير ..) اوايل ذيحجه سال 1340 ق بندر شرفخانه يک منظره ي عالي به خود گرفت سرتاسر آن حوالي از اشعه سفيد رنگ چادر هاي نظامي ايران منور ومنظره قامت دلرباي افسران و طرز نصب توپ هاي صحرا کوب هر بيننده ايي را به روزهاي درخشاني اميدوار مي سازد. (تاريخچه اورميه )

در 18 ديحجه سال1340 سرتيپ ابوالحسن خان با قواي کافي بوسيله ي کشتي هاي به شبه جزيره ي قرخلار رسيد و در آنجا پياده شدند ودر معيت قواي کاظم خان در صددحمله به قراءزيمدشت عمر خان مباشند. (تاريخچه اورميه ) نيروهاي دولتي که در حدود 15000 نفر بودند توانستند نظر مثبت کاظم خان را براي حمله به سيميتقو جلب کرده وچريکه هاي کاظم خان در اختيار سرهنگ ابوالحسن پور زند قرار گرفته آماده ي نبرد با سيميتقو شدند اما کاظم خان خود در قلعه ماند. (سلماس در سير ...) پس از ترکيب قواي چريک کاظم خان و نيرو هاي دولتي فرمان حمله در 4 مرداد سال1301از طرف سرتيپ جهانباني صادر شد اما نقطه ي شديد جنگ ارتفاعات قيزيل داغ بود که اگر لشکر سرتيپ جهانباني نبود اکراد مي توانستند ستون پياده دولت را نابود کنند. (سلماس در سير ...) جنگ يک شبانه روز طول کشيد وسيميتقو در حال شکست خوردن به سمت سلماس عقب نسشت نيروهاي اعتلافي باتقويت نيروهاي خود به پيشروي در ارتفاعات ميشو داغي ادامه دادند و به سمت سلماس سرازير شدند بنابر اين در 6 مردادسال 1301 سلماس به تصرف نيروهاي دولتي درآمد سرتيپ بادرايت تمام نيروهاي دولتي رابدون فوت وقت به سمت چهريق روانه کرد تا از تجديد قواي اکراد سيميتقو جلوگيري کند وآنانرا شکست دهند کردها که هرگزفکر نمي کردند به اين زودي قواي دولتي به چهريق خواهند آمد بعد از چند نبرد ساده شکست خورده و سرحدترکيه فرارکردند. (سلماس درسير...)

بدين ترتيب در20مرداد 1301غايله سيميتقو خاموش شد.

در جريان جنگ با اسماعيل آقا تعدادي داوطلب ارمني به فر ماندهي سرهنگ بگ زورابف افسر تزاري شرکت داشتند. (جنبش ملي کرد ) سرتيپ جهانباني بلافاصله از مرزدارن ترکيه خواست سيميتقو را دستگير و خلع سلاح کنند آنها هم با توقيف 3 قاطر ليره طلا همراه با کشتن پسر وهمسرش جواهر خانم به در خواست جهانباني جواب مثبت دادند. (سلماس در سير ..) اسماعيل آقا بعداز شکست متواري وبه کوههاي سر حد ايران و ترکيه رفت در آنجا فردي به نام کاظم افندي از قاچاقچيان ترکيه به او و ارشد الملک حمله کرد به صورتي که مجال لباس پوشيدن به سيميتقو داده نشد ارشد الملک زخمي شده وپسر 12 ساله او به نام خسرو با تمام نقدينگي او اسير کاظم افندي شد. (تاريخچه اورميه) در اين اوضاع که سيميتقو در اوج آوارگي بود نه در ترکيه ونه در ايران ميتوانست بيرون بيايد بنابرين به بوسيله مکرم السلطان10000لير به سرتيپ جهانباني فرستاد و از او تقاضاي تامين جاني کرد اما سرتيپ به او جواب فرستاد که هيچ راهي جز تسليم ندارد. (سلماس درسير ...)

رضاخان در28اسد 1301 به افتخار اردوي دولتي در آذربايجان جشني بر پا کرد ونهايت استفاده ي سياسي را از پايان غايله سيميتقو برد. اسماعيل آقا در پاييز 1301 خود را به هه ولير عراق رسانيد و در ملاقاتي که با سر جان ادموندز کارگزار انگليس انجام داد در يافت که سياست بريتانيا در مورد او کاملا عوض شده بنابراين سيميتقو در زمستان همان سال به سليمانيه رفت وبعداز يک ماه اقامت در پيش شيخ محمود برزنجي به ترکيه بر گشت. (سلماس در سير ...) سيميتقو بعد از يک سال زندگي نا شناس در ترکيه دوباره در ايران ديده مي شود وخود را تسليم ژنرال طهماسبي ميکند او اجازه مي يابد به چهريق باز گردد وسيميتقودرسال1925م1304در ديدار با رضا خان وفاداري مادام العمر خود را نسبت به او ابراز مي دارد. (جنبش ملي کرد ) در فروردين 1304 رضاخان براي ارزيابي و تدبير درباره مشکل سيميتقو به آذربايجان سفر کرد او بعد از ديدار از اورميه مصمم به ملاقات با سيميتقو بود بنابر اين با همراهي حاج آقا رضا رفيع معروف به قائم مقام الملک، سر لشکر خدايار، سرلشکر محمود انصاري و عده اي از امراي لشکري عازم سلماس شد در اوضاع واحوال سرهنگ صادق خان نوروزي افراد پادگان اشنويه که بالغ بر 110 نفر بود در شهر آماده کرده وقتي اسماعيل آقا از آمدن سر لشکر مقدم نا اميد شده و مي خواست به شهر وارد شود که مورد اصابت تيري قرار گرفته وخواست که فرار کند اما به خاطر پسرش برگشته که مورد اصابت تير دوم قرار وکارش تمام شد دراين جريان خورشيد آقاي هرکي هم به قتل رسيد. با قتل سيميتقووخورشيد آقا وزخمي شدن کريم خان خيلاني افراد وعشاير کرد بي سر پرست شدند سواران هرکي جنازه ي خورشيد را با مصيبت برداشته و گريختند دو سه نوکر سيميتقو پسرش خسرو را نجات دادند. با قتل سيميتقو خانواده ي او متلاشي شدند يکي از زنانش به قتل رسيد زن ديگرش با کردي در ترکيه ازدواج کرد و پسرش به تهران برده شده ومشغول تحصيل شد سپس به اروپا رفته تا اينکه درسال1336لايحه اي به مجلس رفت که در آن راجع به پرداخت 1000تومان هزينه ي تحصيل به او که به سن بلوغ رسيده بود تسليم مجلس شد که با اعتراض سپهبد جهانباني وچند نفر ديگر مواجه شد ولي در نتيجه به تصويب رسيد. (سلماس در سير ...)

اما به راستي سيميتقو چه کارهاي انجام داده بود که چندين بار براي سرکوبي او لشکر اعزام شده بود ؟

1-قتل مارشيمون پيشواي جيلو ها و بهانه دادن به دست آنان براي قتل وعام بيش از صد هزار نفرمسلمان در سه شهر اورميه خوي وسماس
2-هجوم وقتل وعام اهالي اورميه در 28 شعبان 1337 ق 1297
3-هجوم به لکستان وکشتار وغارت مردم آنجا
4هجوم ثانويه به لکستان در 19 يا 27 آذر 1298
5-هجوم به روستاي سلطان احمد در 27 آذر همن سال
6-جنگ با نيروهاي دولتي در 16 اسفند 1298 وشکست قواي دولتي به سمت سلماس
7-جنگ با نيروهاي دولتي و شکست خوردن از آنها در20 اسفند 1298
8-شورش وطغيان وجنگ بانيروهاي دولتي در 28 آذر 1299
9-در گيري با ژاندارم هاي دولتي در سال1300
10-شکست از قواي دولتي در 20 مرداد 1301

اين موارد و دهها مورد ديگر تنها بخشي از ياغي گري هاي سيميتقو ميباشد شدت سنگدلي سميتقو به حدي است که با گذشت چيزي حدود 80 سال هنوز زخم هاي مردمان آذربايجان التيام نيافته وگاهي اين زخم ها سر باز مي کنند از آن دوران تلخ شكوه ها مينمايند.

سيميتقو که بعضي مورخين تازه به دوران رسيده تلاش مي کنند او يک قهرمان ناسيونا ليست کرد معرفي کنندچنان سنگدل بود وبه کارهاي دست زد که درذيل تنهابه چند مورد از هزاران مورد مرتکب شده ي او اشاره مي شود :

قتل وغارت روستا هاي اطراف اورميه که در اوضاع اسفناک آن زمان گران شدن سرسام آور ارزاق مورد نياز مردم بيچاره وهمچنين تصرف روستا هاي توپراق قلعه، ديکاله، ختايلو، وديزه سياوش که 4 منطقه را مرکز سکونت خود قرار داده و هر از گا هي از اين محل ها به اورميه حمله مي کرد.

او در ادامه تمام مال وداراي مردم بيچاره را غارت کرده و به توپراق قلعه برده و از مردم خواست تا اگر حاکم شهر اورميه (سردافاتح)را از شهر بيرون نکنند دارايي هاي آنهارانخواهد داد.

انتصاب فردي بانام پروت آقا کرد را دراورميه و واگذاري اداره راهها، گمرکات، ميخانه ها، کارگذاري ها واداره ي نظميه. در ادامه او عمرخهن را براي قلع وقمع ميرزا ربيع آمراغه اي به سولدوز فرستاده عمرخان بعد از شکست مراغه اي به قتل وغارت در سولدوز وروستاهاي آن پرداخت

اوهمچنين براي جمع آوري تجهيزات وپول مردم اورميه را در باغ قيصر خانم جمع آورد وآنها را با مزدوران خود به چوب بست و از آنها خواست تا اسحه هاي خود را تحويل دهند ومردم که سلاحي نداشتند مورد ضرب و شتم قرارگرفتند شدت کتک کاري به حدي شديد بود که حتي عده اي براي رهايي از دست سيميتقو خودکشي ميکردند مردم بيچاره در اثر کتک کاري اسلحه خود مزدوران سيميتقو را خريده به آنهاتحويل ميدادند کساني که اسلحه نداشتند زنداني مي شدند و شرط آزادي زندانيان پرداخت10000لير ترک بود هر لير5 تومان بود که با ادامه ي اين اوضاعبه 5/7 لير رسيد.

رحمت الله توفيق در تارخچه اورميه مينويسد: خدا ميداند جمع آوري 10000هزار ليرنظر به اينکه به دوره ناداري اهالي اورمي وبسته شدن راهها و نبود داد وستد تصادف کرده بود قيامتي در اين شهر برپا نمود . ص 128

انابه واستغاثه ي مردم در دل اسماعل آقا اثرنمي کرد او در ادامه از باغات مردم هم در خواست ماليات نمود واز هر خرمن يا باغ ميوه بايددو دهم به او پرداخت مي شد وباغات مخروبه مسيحيان در دست او افتاد.


شدت وقاهت کارهاي سميتقو به حدي رسيده بود که او حتي بنا ي تجاوز به ناموس مردم اورميه راگذاشت او با عنوان عقد ونکاح در حق دختران وجيه ي اورميه راگذاشه ويک هفته در شهر اقامت نموده ودر اين مدت هر شب يک دختر باکره که از طرف اطرافيان به او معرفي مي شد او به حباله نکاح خود در آورده يک شب نگه داشته و صبح مهريه او را داده ومرخص ميکرد. (تاريخجه اورميه ص 147 ) پدران بيچاره براي حفظ ناموس خود دنبال جواني بودند تا دختر خود را به عقد او درآورده تا در موقع خواستگاري اوباش سيميتقو بگويند دخترشان در عقد فلاني است. (تارخچه اورميه ص 148)

او حتي با بي شرمي تمام بزرگان واعيان وتجار را به بيگ زاده هاي کرد در قبال پولي ناچيز اجاره مي داد و آنان شروع به ضرب و شتم آنان کرده وافراد اجاره شده را در قبال چندين برابر پول داده شده آزاد ميکردند

سيميتقو با آن تفکر دهاتي خود برکردستان استقلال ميخواست و در راه اين آرزو بود اين تفکر او از تخم آشوب وزيانکاري هاي اروپاييان در شرق بود. (تاريخ 18 ساله ) اسماعيل آق ابا الگو برداري از آزادي خاهان عثماني " ژن ترک "در فکر تشکيل دسته اي با عنوان " ژن کرد "بود. او شديدا تحت فرمان بريتانيا بود او در ارتباط هاي که با کارداران انگليس برقرار کرده بود مويد اين نوشته است: ارسال سيد طه به بغداد در سال 1919 جهت جلب ياري بريتانيا، ملاقات با سرپرسي کاکس در اوت 1921، ارتباط با کاپيتان ديکسن انگليسي وابسته ي نظامي در وان، ارتباط او با انکليسي ها توسط فردي به نام "بابکر آغا " ريس يکي از عشاير مرز صورت مي گرفت.

او حتي به قدري در امورات کشوري مبتدي بود که مورد درخواست مصطفي پاشافرستاده ي باشگاههاي کرد قسطنطنيه در مورد اينکه او چرا سازمان مشخص براي سرزمينهاي متصرفه خود نداشته وپرچمي ندارد مي گويد در حال حاضر سازمان خاصي نيست من تنها يک فرد کردستان هستم اصل کار نجات دادن کشور است و اما پرچم واين جور چيزها ... من فکر نمي کنم نيازي به اين چيزها باشد.

منابع :

1.سلماس در سير تاريخ وفرهنگ آذربايجان، توحيد ملک زاده ديلمقاني، چاپ اول 1378 ناشر مولف جلد اول
2.جنبش ملي کرد، کريس کوچرا، ترجمه ي ابراهيم يونسي، انتشارات نگاه تهران 1377 چاپ دوم
3. تاريخ 18 ساله آذربايجان، احمد کسروي
4. تارخچه اورميه، رحمت الله توفيق، انتشارات شيرازه 1382 چاپ اول
5.اورميه درگذر زمان، حسن انزلي، 1378 انتشارات انزلي
6.ايران برآمدن رضاخان برافتادن قاجار ونقش انگليسي ها، سيزوس غني، ترجمه ي حسن کامشاد 1377انتشارات نيلوفر
7.قتل عام مسلمانان در دو سوي ارس صمد سرداري نيا 1383 نشر اختر
8..ماموريت سرپرسي کاکس در حوزه ي خليج فارس و ايران فيليپ گريوز، ترجمه ي حسن زنگنه 1380

1 Comments:

At 4:05 PM, Blogger Ramin said...

از پیامدهای سیاستهای نادرست رژیم جمهوری اسلامی تولد گروهکهای فرصت طلب و بی اصل و بنیادی است که در این روزگار نامراد تیشه به وحدت خاک پاکی میزنند که زادگاهان خرم دینان و شهریاران و ستارها و باقرها و اقبالی ها و هزاران هزار استورۀ پاکزادی بوده هست. کی کرد باصالت این سرزمین هزاران ساله با آذری قدیمی تر از تاریخش سر نزاع داشته؟ مگر به چشم خود ندیده ام که ترکمن و آذری و کرد بلوچ و عرب و شمالی چطور فداکارانه و دلاورانه از خاک یورش دیدۀ شهرم در خوزستان تا پای جان دفاع کردند. شاید ندیده اید ولی من دیدم. زنده باد ایران بزرگ که جای جای خاکش کلمه به کلمۀ لهجه ها و زبانهایش ریشه در تاریخ دارد. به امید روز نزدیکی که باز دوباره همه با صلح و آزادی و با حفظ اصالت و فرهنگمان در کنار هم ، خار چشم دشمنان چشم تنگ شویم

 

Post a Comment

<< Home